خرید بک لینک

هوس ڪرده ام ڪه تو باشے

مـטּ باشمـ

و هیچ ڪس نباشد

آنگاه

داغتریـטּ آغوشـ ها را از تنت


و شیریـטּ تریـטּ بوسه ها را از لبانت بیروטּ ڪشم

به تلافے تمام روزهایے ڪه مےخواهمت و نیستے

برچسب: نویسنده: کسری اسدیان تاريخ: سه شنبه 21 آبان 1398 ساعت: 18:21

شکست ها و نگرانی هایت را رها کن،خاطراتت را،نمیگویم دور بریز،اما قاب نکن به دیواردلت…در جاده ی زندگی، نگاهت که به عقبباشد؛زمین می خوری…زخم بر می داری…و درد می کشی…نه از بی مهری کسی دلگیر شو …نه به محب

برچسب: نویسنده: کسری اسدیان تاريخ: سه شنبه 21 آبان 1398 ساعت: 18:21

دلم گرفته . . .مثل هوای ابری شهری خاموشدلم تنگ است . . .مثل آسمان بی ستاره شبی زمستانیحال دلم خوب نیست . . .ای آرام جان لحظه لحظه های تنهاییبیا تا کمی با تو صحبت کنماین روزها . . .خسته و بی حوصه امدست

برچسب: نویسنده: کسری اسدیان تاريخ: سه شنبه 21 آبان 1398 ساعت: 18:21

چقد خوبه كه عشقه تو با منه ...چقد خوبه تمومه زندگيم و نفس هام واسه يه لحظه ديدنه توئه ...چقد با نبودنت توي دنيام ناراحتم ...چقد به وجودت محتاجم ...چقد به ديدن خنده هات نياز دارم تا دوباره بهم اميد زند

برچسب: نویسنده: کسری اسدیان تاريخ: سه شنبه 21 آبان 1398 ساعت: 18:21

یه پاکت سیگار خالی یه اتاق سرد و تاریک قاب عکس خالی ازعکس نه یه دونه یادگاری نه دیگه دوست دارم ها نه دیگه بوسه رو لبها نه دیگه حرف اشاره

برچسب: نویسنده: کسری اسدیان تاريخ: سه شنبه 21 آبان 1398 ساعت: 18:21

کاش در کنارم بودی ، کاش میتوانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم....باورم نمیشود که از من اینهمه دور هستی و فاصله بین من و تو بیداد میکند....کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خوشبختی برو

برچسب: نویسنده: کسری اسدیان تاريخ: سه شنبه 21 آبان 1398 ساعت: 18:21

آری رفتنت را بی من ببین...می روی آرام آرم و رد پایت را بر روی ویرانه های دلم به یادگار می گذاریتقصیر من بودتقصير من بود که سراغ سايه را از خورشيد ميگرفتم وسراغ تو را از وسعت دور درياهاسراغ قدمهايت را

برچسب: نویسنده: کسری اسدیان تاريخ: سه شنبه 21 آبان 1398 ساعت: 18:21

بیدار که می شوم، چشمهایم را باز نمی کنم. همانطور که خوابیده ام، می غلتم به سمت تو، خودم را می چسبانم به تن داغت، کتف برهنه ات را می بوسم. تو خودت را می چسبانی به من و آغوشم را فتح میکنی. دستم حلقه می

برچسب: نویسنده: کسری اسدیان تاريخ: سه شنبه 21 آبان 1398 ساعت: 18:21

من زنم من زنم… بی هیچ آلایشی… بی هیچ آرایشی! او خواست که من زن باشم… که بدوش بکشم بار تو را که مردی و برویت نیاورم که از تو قویترم… من زنم… من ناقص العقلم… با همین عقل ناقصم از چه ورطه هایی که نجاتت ن

برچسب: نویسنده: کسری اسدیان تاريخ: سه شنبه 21 آبان 1398 ساعت: 18:21

صفحه بندی